zahrajojo - 7asemon

مشخصات

موارد دیگر
zahra
1371-07-07
f - مجرد
اسلام
تهران
دیپلم
وزن: 70 - قد: 160
نمی کشم

دنبال‌کنندگان

(22 کاربر)

آخرین بازدیدکنندگان پروفایل

در صورتی که تمایل دارید zahra را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
zahra
zahra
گاهی باختنم قشنگه! آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که..... جبران همه نداشتن هاست... . . . از دست دادن و باختن چقدر قشنگه
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:34 ·
zahra
zahra
همه ی خوبی هایت را می بوسم همه ی خوبی هایم را می بویی و چنین مشتاق مرا در آغوش می گیری من و تو با همه ی خوبی هایمان خوشبختی را صدا می زنیم چندین و چند ساعت در شادمانی غرق می شویم و پر از لبخند و پر از حالِ خوب جهان را از عشق سرشار می کنیم این روزها همین برای ما کافیست ...
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:33 ·
zahra
zahra
نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد نمیبخشمت
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:32 ·
zahra
zahra
نميدانم چرا دستهايم دلش چيزي را ميخواهد. انگار خيلي دوست دارد محكم چيزي را بغل بگيرد. نميدانم نكند شايد هواي تو را كرده باشد
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:24 ·
zahra
zahra
کـــــَــسانی کــــه قــــدر دستـــــان نوازشگــــر را نمــــی دانند... عــــاقبت پـــاهای لگـــدکــوب را مــــی بوســـند.
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:24 ·
zahra
zahra
به یادت که می افتم..... از ھمه چیز می افتم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:24 ·
zahra
zahra
اروم اروم دارم از يادت ميرم عشق من كاري كن دارم از دست ميرم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:23 ·
zahra
zahra
گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای ... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ...
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:22 ·
zahra
zahra
من عادت دارم نگاه کنم... به آدم هایی که از دور می آیند... تا آن زمان که ثابت شود.. تو نیستند!!!!!!
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:20 ·
zahra
zahra
گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و... آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:20 ·
zahra
zahra
میخواهی بروی ؟ بهانه میخواهی؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هر کس پرسید چرا؟ بگو لجوج بود ! و همیشه سر سختانه دوست میداشت بگو همیشه دروغ میگفت!میگفت هرگز ناراحتم نکردی
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:16 ·
zahra
zahra
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:15 ·
zahra
zahra
قسم به عشقمون قسم..... همش برات دلواپسم... قرار نبود اينجورى شه... تو بشى همه كسم... اينجورى عاشقت شدم؟؟؟ راستى چى شد؟؟؟ چه جورى شد؟؟؟ شايد ميگم تقصير توست... تا كم شه از جرم خودم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:15 ·
zahra
zahra
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره من وتو،من وتو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:15 ·
zahra
zahra
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:14 ·
صفحات: 3 4 5 6 7