zahrajojo - 7asemon

مشخصات

موارد دیگر
zahra
1371-07-07
f - مجرد
اسلام
تهران
دیپلم
وزن: 70 - قد: 160
نمی کشم

دنبال‌کنندگان

(22 کاربر)

آخرین بازدیدکنندگان پروفایل

در صورتی که تمایل دارید zahra را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
zahra
zahra
حکـــــــــــــــــــــایت من… حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت… حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه… پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:56 ·
zahra
zahra
ببـــیــــــن این اسمش دلــــــه ! اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه … میشد مغــــــــز ! دلـــــه .. نمی فهمــــــه … ! خواستم اطلاع بدم.. . .
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:55 ·
zahra
zahra
آرزوی خیلی ها بودم از آن دست نیافتنی هایشان…. ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:55 ·
zahra
zahra
قلبی دارم خسته از تپیدن مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..! مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه .. یـــک لبـــــخـنـــد .. بــه بــازی میـــــگیــــری ..! مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت .. و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم .. مــــــی گویند ســــاده ام ..! اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..، همیـــــــــن! و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد .
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:54 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
zahra
zahra
بیشترین دروغی که در این دنیا گفته ام… این کلمه است….خوبم…
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:53 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
zahra
zahra
جنگل … فقط سوختنی نیست … خوردنی هم هست … من یک جنگل چوب سادگی ام را خورده ام
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:52 ·
zahra
zahra
قندان خانه را پر کردم از حرف هایت … تو که میدانی … من چای تلخ دوست ندارم … هوس فنجانی دیگر کرده ام … کمی بیشتر بمان
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:52 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
zahra
zahra
آرام آرامم … مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را ملخ ها خورده اند … دیگر نگران داس ها نیستم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:51 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
zahra
zahra
وقتی مرا بغل میکنی ... چنان جاذبه ی آغوشـــــت .. به جاذبه زمین غلبـــــه میکند ... که روحم به پــــرواز در می آید .. !! "دلــــــم یه بغل ســــــــــــِفت میخواد
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:45 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
zahra
zahra
سـاده نیست . . . گذشتن از كسى كه گذشته هایت را ساخته و آینده ات را ویران كـرده .
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:45 ·
zahra
zahra
عاشق اونیم که: می تونه منو بخندونه وقتـــــی نمی خوام حتی لبخند بزنم...
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:42 ·
zahra
zahra
قرار بود بمونی کنارغرورم نگوقسمت اینه نگو از تو دورم چقدر بغض کردم کنارم نبودی هزارباردلم خواست ببارم نبودی نبودم ببینی چقدرسوت وکورم چقدربی قرارم چقدر از تو دورم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:39 ·
zahra
zahra
به دلتنگی هایمـــ دست نزن می شكند بغضــمـــــ یك وقت !! آنگاه غرقـــــ می شوی در سیلابـــــ اشكهایی كه بهانه ی روانــــــ شدنش هستی
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:37 ·
zahra
zahra
چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟ صـدای نـفـس هـایـت . . . در آغـوش ِ او از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد !!! لــعــنــتــی . . . آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن !
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:37 ·
zahra
zahra
چقدسخته مجبوربشی دست سردت روتودست یکی دیگه بزاری، که بهش هیچ حسی نداری… تافقط به یاربی معرفتت ثابت کنی، که منم میتونم
دیدگاه · 1392/03/31 - 14:36 ·
صفحات: 2 3 4 5 6