yashar392 - 7asemon
درباره من : ﺁﻫﺎﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ . . . ﺁﺭﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩِﺗَﻢ ... ﺍﺯ ﺧُﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻗﺸﻨﮕِﺖ ﺑِﺮﺳﯽ . ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺳﺎﯾﺮﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ:)
 

مشخصات

موارد دیگر
yashar
مهربون
1361-12-04
m - مجرد
اسلام
آذربایجان شرقی
rangkar
وزن: 70 - قد: 180
رفته ام
c6_01

دنبال‌کنندگان

آخرین بازدیدکنندگان پروفایل

در صورتی که تمایل دارید yashar را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
yashar
yashar
رسیدم توی کوچه مون ، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه.... جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود.... وایستادم و فرمون دادم بهش ، « بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.» بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشیدی!!!! گفتم خواهش می کنم ، کاری نکردم... گفت : دانشمند! من داشتم از پارک در می اومدم.. :| :|
yashar
yashar
یه روز یه خانوم تو جنگل مشغول گلف بازی کردن بود که توپش میفته بین درختا.وقتی میره بیارتش چشمش به یه غورباقه میفته که توی تله گیر کرده. غورباقه به خانومه میگه اگه من رو ازاد کنی سه تا از ارزو هات رو براورده میکنم.خانومه اون رو ازاد میکنه ولی به محض ازاد شدن غورباقه میگه ولی شرط داره.ارزوی هرچیزی رو که بکنی ده برابرش نصیب شوهرت میشه.اون خانوم قبول میکنه. غورباقه گفت خب اولین ارزوتو بگو خانومه گفت اینکه زیباترین زن دنیا بشم. ... غورباقه گفت ولی شوهرت ده برابر جذاب تر میشه و همه زنا جذبش میشن. خانومه گفت عیب نداره ولی فقط من رو نگاه میکنه چون زیباترینم. غورباقه گفت باشه.اجی مجی... غورباقه گفت خب حالا ارزوی دومتو بگو خانومه گفت اینکه پولدارترین زن دنیا باشم. غورباقه گفت ولی شوهرتم ده برابر پولدار میشه ها. خانومه گفت عیب نداره.شوهرمه هرچی داریم مال همه غورباقه گفت باشه.اجی مجی... حالا ارزوی سومت رو بگو خانومه گفت ارزو سومم اینه که ی سکته خفیف بزنم.
yashar
yashar
ﺩﯾﺪﻳﻦ ﺗﻮ ﻓﻴﻠﻤﺎ: ﺗﺎ ﻳﻜﻲ ﺗﻴﺮ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﻭ میفته ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺭﻓﻘﺎﺵ ﻣﻴﮕﻪ: ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﻴﻦ.... ﻫﻤﺶ ﺯﺭ ﻣﻔﺘﻪ! ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺗﻴﺮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺭﻓﻘﺎﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻴﺮﻥ، ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻪ ﺷﻮﻧﻮ ﻣﻴﺒﻨﺪﻡ ﺏ ﺭﮔﺒﺎﺭ! ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ! (((:
yashar
yashar
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام. و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت:" یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:" نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است." راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتن نباید این طور می شد!" سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟" پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی به آتش نباشد" :|
yashar
yashar
ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﻮﺩﻡ ... ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺳﻤﺘﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: - ﺁﻗﺎ ﺁﻗﺎ ... ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ? ﺍﺭﺯﻭﻥ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻤﺎ ... ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: - ﺍﮔﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻤﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺨﺮﻡ ﻧﻪ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ ... ﮐﻮﺩﮎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻻﺷﯽ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼچرت و پرتﻓﻠﺴﻔﯽ ﺗﺤﻮﯾﻠﻢ ﻧﺪﻩ
yashar
yashar
یه خانمی با ماشین تو جاده در حال رانندگی بود و آقایی هم داشت با ماشین خودش توی همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد وقتی این دو به هم رسیدند؛ خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه حیووووووووون ...!!!! آقا هم بلافاصله داد میزنه : میمووووووون ....!!! بعدم هر دو به راه خودشون ادامه میدن و آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود خوش به حالش شده بود! فقط وقتی سرپیچ بعد رسید یه گوزن با شدت خورد توی شیشه ی جلوی ماشین نتیجه ی اخلاقی: مردها هیچوقت واقعا سعی نمی کنند بفهمند که زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون میگن :D
yashar
yashar
ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪ : " ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ". ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺠﺪﺩﻥ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ : "ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ "! ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ. ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ : " ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﻤﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ"!
yashar
yashar
بچه لب ساحل از مامانش میپرسه : اون چیه تو شورت اون آقاهه؟ . مامان میگه: پولاشو گذاشته تو شرتش، . بچه میگه : جالبه مامان هرچی هم به تو نگاه میکنه پولدارتر میشه :)))
yashar
yashar
دوست دخترم بعد از چند ماه که جواب اس ام اس و تلفن هامو نمیداد امروز اس ام اس داده میگه: سلام، خوبی گلم؟؟ دلم واست یه ذره شده:( راستی عزیزم چند روز دیگه تولدمه ، چی می خوای واسم بخری؟؟ ... ... نوشتم: یه چیز که به زیبایی خودت باشه، یه چیز که هروقت نگاش کنی قشنگ بتونی باش همزادپنداری کنی! اون: وااااای! چی هست؟؟:O من: سنگ پا قزوین! :|
yashar
yashar
2نفر میرن به بانک دستبرد بزنن , می بینن بجای گاوصندوق توی بانک یه یخچال بزرگ گذاشتن , در یخچال رو باز می کنن می بینن یه عالمه ظرف " فرنی" توی یخچاله , می شینن یه 10 - 20 تا ظرف می خورن , یهو یکیشون می گه مطمئنی اینجا بانکه ؟؟؟؟ اوون یکی می دوئه میره بیرون تابلو رو می خونه میاد میگه : آآآآره بابا نوشته " بانک اسپرم ایران" :|
yashar
yashar
ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺗﯿﻢ ﻣﯿﺮﻓﺗﯿﻢ ، ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ ، ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑﻩ ﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ، ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ((((((((((((:
yashar
yashar
تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم… یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت. همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای ارائه داد و استاد به اون دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد. این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم. استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه?دانشجو گفت: نمی دونم…ورفت نشست استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت: خودتون ببینید اسمم چیه؟
yashar
yashar
یه روز غضنفر میره مهمونی ، صابخونه یه سگ داشت که اسمش لویی بود . سگه میره زیر صندلی غضنفر میشینه . یه هو غضنفر بدجوری گوزش میگیره. با خودش فکر می کنه اگه بگوزه صابخونه فکرمی کنه که لویی گوزیده . غضنفر یه کم از گوزش رو ول کرد صابخونه سریع به لویی گفت : - لویی برو تو حیاط ، ولی لویی تکان نخورد . غضنفر که خیالش راحت شد که میافته گردن لویی یهکم دیگه گوزید . صابخونه باز سریع به لویی گفت : - لویی برو تو حیاط ، ولی بازلویی نرفت . غضنفراین دفعه با خیال راحت تمام گوزش رو ول کرد. صابخونه یه هو داد زد : - لویی ، حتما می خوای این آقا سرت برینه !!
yashar
yashar
صُب داشتم میرفتم جایی رادیو تاکسیه روشن بود!!! تو رادیو پرسید که :شما برای حفظ امنیت توی فضای مجازی چیکار می‌کنید؟ یه پسره زنگ زد گفت :من توی فضای مجازی سعی می‌کنم اصلا به اینترنت وصل نشم خوش بحالتون یه سریاتون عقل ندارین راحت زندگی میکنین والاا
yashar
yashar
دختره با نیم کیلو سیبیل نوشته یکی از افتخاراتم اینه خونه هیچ پسری نرفتم.. ددد آخه عزیز من تو اگه بری خونه یه پسر مامانش ببینت به پسرش میگه این کدوم دوسته؟؟ من تاحالا ندیده بودمش... :)))))))))))
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14