rezaheydari - 7asemon

مشخصات

موارد دیگر
رضا حیدرنژاد
1360-05-01
m -
خوزستان
لیسانس
آزاد
رفته ام
نمی کشم
پراید

دنبال‌کنندگان

آخرین بازدیدکنندگان پروفایل

در صورتی که تمایل دارید رضا حیدرنژاد را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
رضا حیدرنژاد
رضا حیدرنژاد
بابونه خاصیت ضدعفونی کنندگی دارد و باعث دفع سموم از طریق زیاد کردن ترشح شیر، عرق و ادرار می شود. ـ مقوی معده و مسکن دردهای آن بوده و برای زخم معده مفید است و جوشانده آن التهاب معده را از بین می برد. ـ دم کرده بابونه برای قطع انواع تب، گریپ و مالاریا بسیار مفید است. ـ دم کرده گل بابونه را به صورت کمپرس و به عنوان ضدعفونی کننده و التیام بخش زخم؛ می توان روی زخمها و حتی دملهای پا قرار داد.
دیدگاه · 1392/02/29 - 18:27 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
رضا حیدرنژاد
رضا حیدرنژاد
شوهر نیکوکا : خانوم اومد خونه ديد شوهرش تو رختخواب با زن زيبائي خوابيده. رنگ از روش پريد و داد زد: مرتيکه بي‌ وجدان. چطور جرات ميکني‌ با زن نجيب و وفادار، و با مادر بچه‌هات يه هم چين کاري بکني.‌ من دارم ميرم و ديگه نمي‌خوام ببينمت. همين الانه طلاقم رو مي‌خوام. شوهره با التماس گفت: عزيزم، فقط يه لحظه اجازه بده توضيح بدم که چي‌ شد و بعد هر کاري خواستي‌ بکن. خانومه گريه کنان گفت: "باشه ولي‌ اين آخرين حرفيه که به من ميزنی" شوهره گفت: ببين عزيزم. من داشتم سوار ماشين ميشدم که بيام خونه. اين خانوم جوون ايستاده بود و از من خواست که برسونمش. به نظرم خيلي‌ افسرده و نگران اومد و دلم براش سوخت و قبول کردم. متوجه شدم که خيلي‌ لاغر و ژوليده است، به خصوص که گفت که مدتهاست که چيزي نخورده. از سر دل رحمي اوردمش خونه و غذاي‌ ديشبي که براي تو درست کردم و نخوردي گرم کردم و بهش دادم، که دو لُپّه همه را خورد. ديدم که خيلي‌ کثيفه و لباسش پاره پوره است. پيشنهاد کردم که يه دوش بگيره، که پذيرفت. فکر کردم چند تيکه لباس بهش بدم. اون شلوار جين را که تنگت شده بود و ديگه نميپوشيدي بهش دادم.
دیدگاه · 1392/02/29 - 18:22 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
رضا حیدرنژاد
رضا حیدرنژاد
اون شورتي را هم که براي سالگردمون خريده بودم و هيچوقت نپوشيدي و گفتي‌ که من اصلا سليقه ندارم بهش دادم.اون پيرهني که خواهرم هديه کريسمس بهت داده بود و هيچوقت نپوشيدي که حرص اون را در بياري بهش دادم. بعد اون پوتيني که کلي‌ پولش را دادي ولي‌ هيچوقت نپوشيدي چون يکي‌ از همکارات عين اونا داشت را هم دادم بپوشه. شوهره يه کم مکث کرد و گفت: نمي‌دوني چقدر خوشحال شد و چقدر تشکر کرد. بعد همينطور که داشت به طرف در ميرفت گفت: مي بخشيد آقا، چيز ديگه‌اي هست که خانومتون اصلا استفاده نميکنه؟
دیدگاه · 1392/02/29 - 18:09 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -