gham - 7asemon
درباره من : چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه. چقدر سخته که هیچوقت نتونی خودت باشی الا در تنهایی. چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو. چقدر سخته... نه عاشقم نه تنها... نه درحسرت لحظه ای و یا چیزی... تنها..
 

مشخصات

موارد دیگر
مجهول
0000-00-00

دنبال‌کنندگان

(41 کاربر)

آخرین بازدیدکنندگان پروفایل

در صورتی که تمایل دارید مجهول را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
مجهول
مجهول
غم انگیزترین چیز خیانت این است که هیچ وقت از طرف دشمننانت نیست بلکه همیشه از طرف آنهاییست که بیشتر از همه بهشان اعتماد میکردی
2 دیدگاه · 1393/06/29 - 05:50 · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
امروز دو لبخند دیدم ... دو لبخندی که هر دو دلنشین بود ... امروز دو لبخند دیدم که در عین حال دلنشینی ... برایم بینهایت دل شکن بود ... یکی لبخند طفل خردسالی ... دگر لبخند مردی کهن سال. یکی معصومانه با نگاهش ... به دنیایی شگفت انگیز میگفت: که من بر تو همی امیدوارم ... همی بر آرزوهایم قضا کن و من روزی جوانی زورمند و توانا ... موفق در تمام کارها و عملها ... شوم سیراب از آرزوها. دگر یک, گرچه نیز لبخندی خوش آیند ... ولی از چشمان آن مرد کهن سال ... برایم بود چون روز هویدا ... که او در قلب خود حرف دگر داشت. نگاهش همچنان در پیش رویم ... تو گویی گشته حک بر روی چَشمم ... نگاهی پر ز درد ... پر ز غم ... خالی از امیدواری ... و اما همچنان بر لب تبسم که گویا با نیشخندی پر ز معنی ... به این دنیای خالی از شگفتی ... چنین میگفت: ای دهر فسونگر ... تو با امید نشاط و شادمانی ... تمام عمر, مرا افسون کردی ... ولی حالا در این ایام آخَر ... بدیدم چهره پشت نقابت. سرور و شادمانی از برایت ... مباشد جز فریب و حقه بازی که با آن هر روز تا بدین روز ... گرفتی طفلان معصوم را به بازی (مجهول)
دیدگاه · 1393/06/15 - 17:51 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
تنهایی ات آنجاست که نبودنت آه هیچکس را بلند نکند...
دیدگاه · 1392/10/24 - 17:46 · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
Beksinski-x20.jpg مجهول
اثری از Beksinski نقاش لهستانی که اکثر نقاشی هایش از کابوس ها آمده است. بعضیا میگن خانواده وی طلسم شده بوده, همسرش به دلیل مریضی فوت کرد, پسرش خودکشی کرد و خودش در خانه اش با 17 ضربه چاقو به قتل رسید. نقاشی هایش تفسیر نشده اند اما به گفته خودش آنها رو از کابوسهایش الهام گرفته است.
دیدگاه · 1392/04/28 - 04:22 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . .
دیدگاه · 1392/03/30 - 21:37 · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
یه حضور غیاب مجازی: کیا هستن؟!
18 دیدگاه · 1392/03/30 - 21:29 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
6490969_460s.jpg مجهول
دنیا خانه ی همگی ماست ...
1 دیدگاه · 1392/03/28 - 13:19 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
بر چرخ فلک هيچ کسي چيره نشد - وز خوردن آدمي زمين سير نشد - مغرور بداني که نخورده‌ست ترا - تعجيل مکن هم بخورد دير نشد
دیدگاه · 1392/03/28 - 13:17 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
گاهی دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند از دیدن اشکهایشان دردناکتر است !!!
1 دیدگاه · 1392/03/26 - 22:16 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ....... در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ....... خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ........ طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
1 دیدگاه · 1392/03/20 - 17:56 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید --- زیـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد --- تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم --- بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد --- آن لحظـــه کــه بـا دوزخیــــان کنـــــم مـــلاقات --- یک خمـــره شـــراب ارغـــوان بــرم به سوغات --- هرقدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی --- بنشینـــــم و بــــا دوزخیـــــــان کنـــم تــــلافی --- جــز ساغـــر و پیمانــــه و ساقـــی نشنـاسـم --- بــر پــایـــه پیمانــه و شـادی است اســـاسـم --- گر همچــو همــــای از عـطش عشق بسـوزم --- از آتــــــــش دوزخ نــــهراســــــم نــــهراســـــم
1 دیدگاه · 1392/03/14 - 01:29 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
پدر آمد از راه ؛ دست هايش خالي ! كودكان چشم به دستان پدر … سفره خالي را پدر ، از پنجره بيرون انداخت ! سفره قلبش را ، بار ديگر گسترد ! بچه ‌ها آن شب هم مثل ديگر شب ‌ها ، يك شكم سير محبت خوردند ... !
دیدگاه · 1392/03/5 - 11:59 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
سیگار پشت سیگار ... میسوزانم و سعی میکنم سوختن خود را مداوا کنم
دیدگاه · 1392/02/10 - 23:58 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
چقدر سخته وقتی از درون خرد شده ای و هیچکس را برای صحبت کردن نداشته باشی... هیچ شانه ای برای گریه کردن ... هیچ آغوشی برای آرامش ...
دیدگاه · 1392/02/10 - 23:43 · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
مجهول
مجهول
همه وقتهایی رو که خواب بودم ... شاید از چشم تو افتاده باشم ... تو برگرد قول میدم جمعه ی بعد ... واسه اومدنت آماده باشم
دیدگاه · 1392/02/3 - 12:27 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
صفحات: 1 2 3